حس میکنم یه تیکههایی از وجودم، از داخل جیبم افتاده توی خیابون و مردم هر روز دارن لگدش میکنن.
برچسب: نویسنده: حدیث محبی تاريخ: پنجشنبه 27 آذر 1404 ساعت: 1:06
آدمیزاد؛ استادِ درست کردنِ دردسر است، آن هم از مشکلاتی که اصلا وجود ندارند.
برچسب: نویسنده: حدیث محبی تاريخ: پنجشنبه 27 آذر 1404 ساعت: 1:06
میخوام کَله مُ بگیرم دستم و سر و تهش کنم تا فکر" تو" از توش بیوفته
برچسب: نویسنده: حدیث محبی تاريخ: پنجشنبه 27 آذر 1404 ساعت: 1:06
دیگر توان راه رفتن ندارم
و حتی نفس کشیدن هم برایم سخت است
بیا کمی جایمان را عوض کنیم
تو درد را زندگی کن و من به تو لبخند بزنم
و من باز هم به تو لبخند بزنم
بیا
بیا کمی جایمان را عوض کنیم
شاید دلت به رحم آمد.
برچسب: نویسنده: حدیث محبی تاريخ: پنجشنبه 27 آذر 1404 ساعت: 1:06
ميدوني من نوشتن و دوست دارم انقدري كه حس ميكنم دارم حرف ميزنم خالي ميشن حس ميكنم به يكي گفتم بدون اسن كه منو قضاوتم كنه
الانم دارم مينويسم...كه گوله گوله هاي اشكام دارن ميريزن رو بالشت
من خياي تنها تر از اون چيزي ام كه بقيه ميبينن .. خسته شدم از اين همه محكم بودم
برچسب: نویسنده: حدیث محبی تاريخ: پنجشنبه 27 آذر 1404 ساعت: 1:06